شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارسلیم تهرانی
سلیم تهرانی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۴۸۱حریر شعله ی ما را در آب می بافند←شمارهٔ ۴۸۲در چمن ای گلرخان تا چند منزل خوش کنید←شمارهٔ ۴۸۳خوش آنکه دوستی از دوست باخبر گردد←شمارهٔ ۴۸۴برگ عیشی قسمت ما نیست در بستان هند←شمارهٔ ۴۸۵نگاه از شوق دیدارت به چشم من نمی‌گنجد←شمارهٔ ۴۸۶رفت اشکم که سری بر گذر یار کشد←شمارهٔ ۴۸۷دارم دلی که پای ز هر گلشنی کشید←شمارهٔ ۴۸۸دل حزین عجبی نیست کز نوا افتد←شمارهٔ ۴۸۹همچو شمعم آتش از مژگان به دامن می‌چکد←شمارهٔ ۴۹۰چون مست من سوار به عزم شکار شد←شمارهٔ ۴۹۱ز دام عشق کی آزادی‌ام هوس باشد←شمارهٔ ۴۹۲دلم چون هاله دامی از پی صید مهی دارد←شمارهٔ ۴۹۳هیچ کس یک قطره آبم غیر چشم تر نداد←شمارهٔ ۴۹۴جلوه را زیور نباید چون به آیین می‌رود←شمارهٔ ۴۹۵تیغ ما آلوده ی خون کسی از کین نشد←شمارهٔ ۴۹۶اگر دریا ز اشکم دم زند، آشوب می‌خواهد←شمارهٔ ۴۹۷کسی را در فغان ناله چون محبوب می‌خواهد←شمارهٔ ۴۹۸نسیم صبحدم از موسمی نوید دهد←شمارهٔ ۴۹۹لاله و گل چهره از شرم تو رنگین کرده اند←شمارهٔ ۵۰۰فلک انجام کاروبار ما داند چه خواهد شد←شمارهٔ ۵۰۱روز بی‌معشوق و شب بی‌جام گلگون می‌رود←شمارهٔ ۵۰۲یک تن به جهان خاطر وارسته ندارد←شمارهٔ ۵۰۳یاد ایامی که بلبل چون من محزون نبود←شمارهٔ ۵۰۴لب تو ساغر می را نمک به کار کند←شمارهٔ ۵۰۵چو می فروش به مینا شراب ناب کند←شمارهٔ ۵۰۶هرکه دلتنگ است کی در عشق چون من می‌شود←شمارهٔ ۵۰۷چو حسن پرده گشا از پی نظاره شود←شمارهٔ ۵۰۸کار من خراب ندانم کجا رسد←شمارهٔ ۵۰۹فلک دایم به قصد مردم وارسته می‌گردد←شمارهٔ ۵۱۰مشکل که یاد ما به قدح نوشی آورد←شمارهٔ ۵۱۱بهار رفته ز بس دل‌پذیر می‌آید←شمارهٔ ۵۱۲کجاست عشق که آتش فروز آه شود←شمارهٔ ۵۱۳خودپرستند بتان، خیل خدا نشناسند←شمارهٔ ۵۱۴باده در جام خمار من دلگیر کنید←شمارهٔ ۵۱۵بازم از ابر قدح برقی به خرمن ریختند←شمارهٔ ۵۱۶خرم آن روزی که یاری جانب یاری رود←شمارهٔ ۵۱۷رشکم ز گفتگوی تو خاموش می‌کند←شمارهٔ ۵۱۸ساقی دلگشای ما آمد←شمارهٔ ۵۱۹از نکهت تو باده ره هوش می زند←شمارهٔ ۵۲۰دل به تدبیر رهایی چو به سویم بیند←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth