شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارسیدای نسفی
سیدای نسفی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۳۲۱مرا بر سر کلاه از سایه بال هما بهتر←شمارهٔ ۳۲۲خط برآوردی و بر جا سرو چالاکت هنوز←شمارهٔ ۳۲۳بهر قتل من زدی تیغ و فغان دارم هنوز←شمارهٔ ۳۲۴چشم مست او ندانستست انجامم هنوز←شمارهٔ ۳۲۵نمی رود ز دم یاد آن جوان هرگز←شمارهٔ ۳۲۶صد بیابان طی شد و از کاروان دورم هنوز←شمارهٔ ۳۲۷همرهان رفتند و من پا در وطن دارم هنوز←شمارهٔ ۳۲۸خط برآورد و نشد خاطر ازو شاد هنوز←شمارهٔ ۳۲۹فرهاد ناله می کند از تیشه ام هنوز←شمارهٔ ۳۳۰مباش ای مه من پیرو دل همه کس←شمارهٔ ۳۳۱سربلندان جهان را نام احسان است و بس←شمارهٔ ۳۳۲پیر گشتیم ز غم یاد جوان ما را بس←شمارهٔ ۳۳۳ای که خون کردی دل ما راز چشم ما مپرس←شمارهٔ ۳۳۴می کنم چون شمع بهر سوختن امداد خویش←شمارهٔ ۳۳۵با که روشن سازم احوال دل افگار خویش←شمارهٔ ۳۳۶زین گلستان سرو قدی را نکردم رام خویش←شمارهٔ ۳۳۷فگنده بر دلم عمریست مهر آن جبین آتش←شمارهٔ ۳۳۸تا چو پروانه کشم شمع تو را در بر خویش←شمارهٔ ۳۳۹بید مجنونم سر خود دیده ام در پای خویش←شمارهٔ ۳۴۰تو و بدمستی و عاشق کشی و خنجر خویش←شمارهٔ ۳۴۱تا تو آلوده به خون ساخته‌ای خنجر خویش←شمارهٔ ۳۴۲روز محشر بزم دست سوی افسر خویش←شمارهٔ ۳۴۳تا نمودی در گلستان زلف عنبربوی خویش←شمارهٔ ۳۴۴ای دل مطیع آن بت مژگان فرنگ باش←شمارهٔ ۳۴۵اگر بردارد از رخ پرده خورشید جهانتابش←شمارهٔ ۳۴۶با اهل جاه ناخن زاغ و پلنگ باش←شمارهٔ ۳۴۷گر کشم از سینه خود آه گردون سای خویش←شمارهٔ ۳۴۸نو خط من می کند بر چرخ مینا فام رقص←شمارهٔ ۳۴۹با پریشان روزگاران یار دارد اختلاط←شمارهٔ ۳۵۰تفسیر سازد حسن را رویی که دارد خال و خط←شمارهٔ ۳۵۱می زند عشق تو هر شب شعله در جانم چو شمع←شمارهٔ ۳۵۲مه بود در کلبه ام چون در ته دامن چراغ←شمارهٔ ۳۵۳صرف شد عمر من ای یار غلط کردم حیف←شمارهٔ ۳۵۴حسنش آخر از هجوم خط تلف شد حیف حیف←شمارهٔ ۳۵۵روزی که صبح حشر کند رو به یک طرف←شمارهٔ ۳۵۶در صدف چون قطره افتد گردد او را دل ز سنگ←شمارهٔ ۳۵۷دارم ز دست داغ دل سامانیان در بغل←شمارهٔ ۳۵۸شهر و صحرا درگرفت از آتش رخسار گل←شمارهٔ ۳۵۹افلاک را گداخت دل صبر پیشه ام←شمارهٔ ۳۶۰پادشاها با تو جان دردمند آورده ام←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth