→ دیوان اشعارسلمان ساوجی
سلمان ساوجی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
غزل شمارهٔ ۱۶۱خوش دولتی است عشقت تا در سر که باشد←غزل شمارهٔ ۱۶۲مرا که چون تو پری چهره دلبری باشد ←غزل شمارهٔ ۱۶۳شبهای فراقت را، آخر سحری باشد ←غزل شمارهٔ ۱۶۴دلم را جز سر زلفت، دگر جایی نمیباشد ←غزل شمارهٔ ۱۶۵مرا هوای تو از سر بدر نخواهد شد ←غزل شمارهٔ ۱۶۶من چه دانستم که هجر یار چندین در کشد؟←غزل شمارهٔ ۱۶۷یار به زنجیر زلف، باز مرا میکشد←غزل شمارهٔ ۱۶۸میکشم خود را و بازم دل بسویش میکشد ←غزل شمارهٔ ۱۶۹باد سحر از بوی تو دم زد، همه جان شد ←غزل شمارهٔ ۱۷۰آن جان عزیز نیست که در کار ما نشد ←غزل شمارهٔ ۱۷۱نظری کن که دل از جور فراقت خون شد ←غزل شمارهٔ ۱۷۲نگارینا به صحرا رو، که بستان حله میپوشد ←غزل شمارهٔ ۱۷۳ز صبا سنبل او دوش به هم بر میشد ←غزل شمارهٔ ۱۷۴نمیدانم که نی چون من چرا بسیار مینالد؟←غزل شمارهٔ ۱۷۵غوغای عشق دوشم، ناگاه بر سر آمد ←غزل شمارهٔ ۱۷۶جان چو بشنید که آن جان جهان باز آمد ←غزل شمارهٔ ۱۷۷خوش آمد باد نوروزی، خوش آمد←غزل شمارهٔ ۱۷۸گل که خوش طلعت و خوشبو آمد←غزل شمارهٔ ۱۷۹سلام حال بیماران رسانیدن صبا داند←غزل شمارهٔ ۱۸۰کسی که قصه درد مرا نمیداند←غزل شمارهٔ ۱۸۱تو را آنی است در خوبی که هرکس آن نمیداند←غزل شمارهٔ ۱۸۲جان ما را دل بماند از ما و ما را دل نماند←غزل شمارهٔ ۱۸۳زلف و رخسار تو را شام و سحر چون خواند؟←غزل شمارهٔ ۱۸۴لاابالی وار، دستی بر جهان خواهم فشاند←غزل شمارهٔ ۱۸۵در خرابات مرا دوش به دوش آوردند←غزل شمارهٔ ۱۸۶چشم مخمور تو مستان را به هم بر میزند←غزل شمارهٔ ۱۸۷هر شب از کویت مرا سر مست و شیدا میکشند←غزل شمارهٔ ۱۸۸هر شبی سودای چشمش بر سرم غوغا کند←غزل شمارهٔ ۱۸۹حاشا که تا سلمان بود، ترک می و ساغر کند←غزل شمارهٔ ۱۹۰هر شب این اندیشه در بر غنچه را دل خون کند←غزل شمارهٔ ۱۹۱هر زمان عشقش سر از جایی دگر بر میکند←غزل شمارهٔ ۱۹۲بوی زلف او دماغ جان معطر میکند←غزل شمارهٔ ۱۹۳سنبلت را صبا بر گل مشوش میکند←غزل شمارهٔ ۱۹۴چشم مستت گرچه با ما ترک تازی میکند←غزل شمارهٔ ۱۹۵با سر زلفش دلم، پیوند جانی میکند ←غزل شمارهٔ ۱۹۶آنها که مقیمان خرابات مغانند ←غزل شمارهٔ ۱۹۷گاه در مصطبه دردی کش رندم خوانند ←غزل شمارهٔ ۱۹۸خام خم را ز لبت، رنگ اگر وام کنند ←غزل شمارهٔ ۱۹۹اهل دل را به خرابات مغان ره ندهند ←غزل شمارهٔ ۲۰۰خیال زلف تو چشمم به خواب میبیند ←