→ دیوان اشعاراوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
غزل شمارهٔ ۴۰۱شهر بگرفت آن کمان ابرو به بالای چو تیر←غزل شمارهٔ ۴۰۲گر چه دورم، نه صبورم ز تو، ای بدر منیر←غزل شمارهٔ ۴۰۳صنما، بیتو مرا کار به جان آمده گیر←غزل شمارهٔ ۴۰۴پاکبازان را چه خارا و چه خز؟←غزل شمارهٔ ۴۰۵صاحب روی خوب و زلف دراز←غزل شمارهٔ ۴۰۶من بدین خواری و این غربت از آن راه دراز←غزل شمارهٔ ۴۰۷منم غریب دیار تو، ای غریبنواز←غزل شمارهٔ ۴۰۸آن سست عهد سخت کمان اوفتاد باز←غزل شمارهٔ ۴۰۹یار ار نمیکند به حدیث تو گوش باز←غزل شمارهٔ ۴۱۰ما در به روی خلق فرو بستهایم باز←غزل شمارهٔ ۴۱۱اگر نوبهاری ببینیم باز←غزل شمارهٔ ۴۱۲عنایتیست خدا را به حال ما امروز←غزل شمارهٔ ۴۱۳گر تو گل چهره در آیی به چمن مست امروز←غزل شمارهٔ ۴۱۴هر چه گویم من، ای دبیر، امروز←غزل شمارهٔ ۴۱۵کام دلم نشد ز دهانت روا هنوز←غزل شمارهٔ ۴۱۶گلت بنده گردید و شمشاد نیز←غزل شمارهٔ ۴۱۷در وفا داری نکردی آنچه میگفتی تو نیز←غزل شمارهٔ ۴۱۸در ضمیر ما نمیگنجد بغیر از دوست کس←غزل شمارهٔ ۴۱۹بیا، که صفهٔ ما بوریای میکده بس←غزل شمارهٔ ۴۲۰به رخ شمع شبستانم تویی بس←غزل شمارهٔ ۴۲۱ای صبا، یار مرا از من بییار بپرس←غزل شمارهٔ ۴۲۲ای صبا، از من آشفته فلان را میپرس←غزل شمارهٔ ۴۲۳عشرت بهار کن، که شود روزگار خوش←غزل شمارهٔ ۴۲۴دمشق فتنه شد بغداد و توفان بلا آبش←غزل شمارهٔ ۴۲۵نسپردم از خرابی دل خود به چشم مستش←غزل شمارهٔ ۴۲۶سخت زیبا دلبرست او، چشم بد دور از رخش←غزل شمارهٔ ۴۲۷جفت شادیست بعید، آنکه تو داری شادش←غزل شمارهٔ ۴۲۸چنین که بسته شدم باز من به زلف چو بندش←غزل شمارهٔ ۴۲۹درین همسایه شمعی هست و جمعی عاشق از دورش←غزل شمارهٔ ۴۳۰چو نام او همی گویی به نام خود قلم در کش←غزل شمارهٔ ۴۳۱دلا، دگر قدم از کوی دوست بازمکش←غزل شمارهٔ ۴۳۲که میبرد خبر عاشقان شیفته حالش؟←غزل شمارهٔ ۴۳۳دیده گر لایق آن نیست که منزل کنمش←غزل شمارهٔ ۴۳۴گر دستها چو زلف در آرم به گردنش←غزل شمارهٔ ۴۳۵نیست عیب ار دوست میدارم منش←غزل شمارهٔ ۴۳۶امروز گم شدم: تو بر آهم مدار گوش←غزل شمارهٔ ۴۳۷بباد صبا گفتم از شوق دوش←غزل شمارهٔ ۴۳۸پستهٔ آن ماه مروارید گوش←غزل شمارهٔ ۴۳۹دو هفتهٔ دگر از بوی باد مشک فروش←غزل شمارهٔ ۴۴۰ای رخت خرم و دهانت خوش←