شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارطبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱۲۱نمودی گاه زلف عنبرین گه خال مشکینم←شمارهٔ ۱۲۲حکایت‌ها که بعد از من تو خواهی گفت با خاکم←شمارهٔ ۱۲۳نیست مهر تو متاعی که به جان بفروشم←شمارهٔ ۱۲۴خاک درت به مژگان خوش آنکه رُفته باشم←شمارهٔ ۱۲۵به این خوشم که ز دردت به دیده خواب ندارم←شمارهٔ ۱۲۶بس که دیدم سست‌عهدی از تو دل برداشتم←شمارهٔ ۱۲۷غافل مشو از حال من بی‌سروسامان←شمارهٔ ۱۲۸نهانی رازهای دوستداران←شمارهٔ ۱۲۹نگارینا دل پر درد من بین←شمارهٔ ۱۳۰هر کرا یاری برای خویشتن←شمارهٔ ۱۳۱دل می برد دل ای هوشمندان←شمارهٔ ۱۳۲زبیدادت ننالد چون دل من؟←شمارهٔ ۱۳۳از سر کوی تو دردا که من دلنگران←شمارهٔ ۱۳۴خفتن نتوان درین گلستان←شمارهٔ ۱۳۵چه خوشست از تو گاهی مژه نیم باز کردن←شمارهٔ ۱۳۶جانا در انتظار تو شد روزگار من←شمارهٔ ۱۳۷اگر از حال ما پرسی بپرس از طرّهٔ جانان←شمارهٔ ۱۳۸از بَرَت کی من به این الفت جدا خواهم شدن←شمارهٔ ۱۳۹بر من نیندازد نظر، بی اعتباری را ببین←شمارهٔ ۱۴۰شب چو بمیرم بسر کوی تو←شمارهٔ ۱۴۱دارم به چمن چه کار، بی تو←شمارهٔ ۱۴۲یاد آر ای که فارغ، در محملی نشسته←شمارهٔ ۱۴۳از نفس گرم من عالمی افروخته←شمارهٔ ۱۴۴آرد شبیخون چون هجرت ای ماه←شمارهٔ ۱۴۵شدیم پیر و به دل داغ آن جوان مانده←شمارهٔ ۱۴۶ای که بر خاک شهیدان گذر انداخته‌ای←شمارهٔ ۱۴۷از ما نهفته با دگران یار بوده‌ای←شمارهٔ ۱۴۸از ما درین گلستان جویند گر نشانی←شمارهٔ ۱۴۹از باده عشرت تو و رخسار چو ماهی←شمارهٔ ۱۵۰از می لعل بکف تا دو سه جامی داری←شمارهٔ ۱۵۱به صید جسته از دامی چه خوش می‌گفت صیّادی←شمارهٔ ۱۵۲به ساقی گفت در میخانه مستی←شمارهٔ ۱۵۳ببخشا ای که میر کاروانی←شمارهٔ ۱۵۴تو که ای امیر داری ز سراغ من فراغی←شمارهٔ ۱۵۵چو باشد مایل بیداد شاهی←شمارهٔ ۱۵۶چنین که با غم گرفته‌ام خو مخوان به بزمم به میگساری←شمارهٔ ۱۵۷حیف از تو که ارباب سخن را نشناسی←شمارهٔ ۱۵۸دلی دارم که دارد اضطرابی←شمارهٔ ۱۵۹رفتند همرهان و تو در فکر منزلی←شمارهٔ ۱۶۰زصید من چه شود گر عنان بگردانی←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth